پيام
+
جثه اش خيلي کوچک بود اوايل که توي سنگر مي خوابيد،
.
بعضي شب ها توي خواب و بيداري مي گفت:
.
ماماني آب...! ماماني آب !
.
بچه ها مي خنديدند و يک ليوان آب مي دادند دستش
.
صبح که بيدار مي شد وبچه ها جريان را مي گفتند انکار مي کرد..
.
" اللهم ارزقنا توفيق الشهادة في سبيلک "

*ابرار*
91/4/7
خادمة الشهدا
:(
انصار الحسين (ع)
:( چرا؟
توحيدي
:(